Atorpat
What ever ooze from that thing, you call mind!
The Exacerbate of Spam impact 2
Seriously, these spam guys are rocking! Where the hell they find this kind of subjects? See:

Subject: Assalamalaikum
Sender: Madam Henan Abdulhaleem Ali

Body:
Assalamalaikum My name Madam Henan Abdulhaleem Ali. From basra iraq,addresshu'aiba \basrah refinery\refinery houses:no.(20)basrah city Iraq My husband Engineering contractor oil Refinery company Ltd. whom was killed in bomblast attack on his way to work and before his dead the minister of oil in iraq paid him $7 million us dollars which he deposited on behalf of our family . So i have took the encouarge to ask you to assist us claim this fund unbehalf of the family while i make arrangment to join you.Well i don't want to talk more in my first letter but if you are ready to assist us please reply me. May Allah Bless you and your family Madam Henan Abdulhaleem Ali

برچسب‌ها: , , ,

الگو ۲
بلاگر الگویش مزخرف بود. بی‌خیالش شدم. برمی‌گردیم.

برچسب‌ها: ,

Home Movie
The Exacerbate of Spam impact
These Spams getting more peculiar everyday.
Say, Azins in the worldwide:

-----------------------------
fromjanebts@travelaroundghz.info
to
dateMon, Jan 12, 2009 at 3:11 AM

hey where were you

i called you 3 times.anyway

here is the store that i told to you.they have great medicines
for cheap

http://www.some kind of spam.com


-----------------------------

Humans of the INTERNET
At The End of The World!

برچسب‌ها: , , , , , ,

Pre TOEFL Post-2
OK, I had no idea, that how hard is it to justify an english text when blogger is in persian mode. Perhaps it's unattainable with my template.

برچسب‌ها: , ,

مه توامان شامگاهی

ـــ انگار سرآخر این Microsoft Word بود که متن‌های من را به قالب خودش گرفت. بیچاره Open Office خیلی تلاش کرد، چند صباحی هم حکمرانی می‌کرد، ولی خوب جاستیفایش تو بلاگر کار نمی‌کرد. صاحبش هم که وزارت دفاع ایالات متحده باشد ایران را تحریف کرد. ورژن جدید هم که نمی‌دهد.

ـــ انگار هرچه سوژه‌هایم بیشتر می‌شود کم‌تر می‌نویسم. سخت است به قول احمد.

ـــ راستش را بخواهید برف امروز دیگر نگذاشت ننویسم. خنده‌دار است این آب، چه کار‌ها که نمی‌کند. امروز هم برف‌بازی کردم و درس نخواندم. انگار نه انگار که دوشنبه ۵۰۰ صفحه کتاب امتحان دارم.

ـــ شب و روزم دیگر قشنگ چپه شده. ساعت پست را که می‌بینی؟

ـــ این درس هوش مصنوعی ما هم داستانی شده است ها. هی روزبه درخت می‌برد که چوب‌هایش را به آستین ما بیندازد، هی استاد به ما اجازه می‌دهد آستین حلقه‌ای بپوشیم. من می‌دانم آخر این روزبه به جای آستین جای دیگری پیدا می‌کند.

ـــ این مهرابی هم که ما را مرام کش نمود. نمرهٔ امتحان میان‌ترمم رو با ریز نمره هر پرسش برایم ایمیل کرده. تصور کن(اگه حتی) این کار رو کرده! بخدا دیگه فردا تمریناش رو می‌دم.

ـــ فکر کنم اگر احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور عربستان بود یک جاده و یک ریل راه آهن از وسط کعبه می‌کشید که مسیر را ۲۰۰-۳۰۰ متر کوتاه‌تر کند. این‌بار افتاده به جان تالاب انزلی.

ـــ راستی نیوشا این یکی هم بعید است. لوسی‌اش به کنار تازه!

ـــ به زبان ترکی آلرژی پیدا کرده‌ام.

ـــ اسپیسم خراب شد دیگر بس است.

ـــ نه انگار اسپیس خراب نبود فقط ایراد از ورد بود!

برچسب‌ها: , , , ,

باد-کش

دوتا بود فکر کنم، یا شایدم سه تا، اولش چپ بود بعد راست بعدش رو دقیق نمی‌دونم چپ بود یا نبود. یک، دو، سه تا هم دست بود. اینو دیگه مطمئنم. یه دست دیگه هم باز خواهد بود اینم مطمئنم، حالا اینکه یه چپ و راست دیگه هم هست یا نه رو نه دیدم، نه چندان احتمال می‌دم. ولی خوب شایدم باشه. آخه این روزا دیگه احتمال هیچی دقیق صفر نیست.

لااقل دوتا بود، حتی شاید سه تا. کم نیست. راستش برای من خیلی هم زیاده. شاید حتی با یکیش هم غش کنم (البته از آدمش)،کی می‌دونه. ولی آخه یکی دیگه هم بود و تازه اون سه‌تا یا شاید دوتا هم از روی هیچ‌چی نبود. ولی قبول می‌شه کرد که کافی بود. اینکه تقصیر کی هست و بود ولی نمی‌دونم. لااقل تقصیر اون دوتا بود و شایدم سه‌تاشون. شایدم ما سه‌تا. بالاخره تقصیر یه پدرسوخته‌ای(جلوهٔ عفاف!) هست دیگه. جان خودم دیگه یه مشکلی هست پس یه کوتاهی هم هست. اصلاً از قدیم گفتن وقتی همین‌جور شکمی گشتی گند می‌زنی، اونوقت دیگه مهم نیست برداشت من چیه، برداشت اونایی که رکتومشون دچار اسپاسم شده مهم می‌شه. اصلاً به من چه؟ یکی نیست بگه خودت چاله کم داری اومدی این‌جا بیل می‌زنی. خوب نکن این کارا رو.

ـ راستی نیوشا (تو نه اون یکی، آره شما که اون پشت داری یه چیزی تیز می‌کنی) برای ۲ هفته بعد اسم من رو با یکی از اونایی که خالی میان خط بزن دیگه، یربه‌یر می‌شه، چون بعید می‌دونم دیگه تا هیچ‌وقت شایدم.

ـ آدمی؟ Nip/Tuck® دیدی؟ خب پس دیگه چندان آدم نیستی.

ـ کی بود می‌گفت فیلترینگ دانشگاه موقتیه؟ اگه پرت‌ها رو ببندن، دهنشون سرویس.

ـ روزبه با کمال شرمندگی، تو یه کتابی نوشته بود که عرضه شدن چون فرآیندی طبیعیه از بریده شدن یک تیکه از گوش بهتره. حالا من می‌گن بیا برات ۲ تاش رو اجرا کنم که بفهمی کتابه چرت گفته.

ـ شارژر مک‌بوک داری؟ چند؟ به روح هم اعتقاد داری؟ خوب اصلاً دهنتو!

برچسب‌ها: , , , ,

Die Hard

ـ هارد لپ‌تاپم سوخت.

تقصیر من چیه؟ خودش داغ می‌شه.

آقاهه می‌گفت: «این سیم رو می‌بینی؟ آب شده. چی‌کارش کردی؟ من تعجبم چطور سی‌پی‌یو اش نسوخته. این اصلاً چیه؟ جدی لپ‌تاپه؟»

ـ هارد لپ‌تاپم !ریوایو! شد.

خرجش یه سیم بود و ۲ تومن دست‌مزد. همه‌چی سر جاش بود، انگار نه انگار.

تمام فرآیند بالا بیش از ۱۵ ساعت طول نکشید، امّـا … امّا چه بر من گذشت در این ۱۵ ساعت خدا داند و من و بس. چند دقیقهٔ نخست داغی، سپس کم‌کم پی به ژرفی فاجعه می‌بری. ابتدا به فکر پروژه‌های پرپر شده بودم و نمره‌های چشم‌نواز، کمی که گذشت اما بیشتر ترسیدم. وقتی برآورد می‌کردم که فلان را از فلانی می‌گیرم و بهمان را از بهمانی، چیزهایی بود که کسی نداشت جایی. اوایلش یک‌یک به در و دیوار حواله می‌دادمشان که این هم چیزی نبود و آن دگر دشواری پدید نیاورد نداشتنش، تا آنکه به عکس‌ها رسیدم ناراحت شدم. هفت هشت سال عکس‌هایم پرید. به … رسیدم، لعنتی پدرم درآمد دانلودش کردم. به نوشته‌ها رسیدم، به جستجوی روح رایانه‌ام پرداختم بلکه چیزی داخلش کنم. تا آنکه به ◌§¤#¶¬ رسیدم، گفتم خوب هارد که به این راحتی نمی‌سوزد، اصلاً امکان ندارد هار من سوخته باشد و با خیال راحت خوابیدم و سحرگاه برخواسته و به در بازار کامپیوتر ایران عزیمت کردم و کار تمام نمودم و خویشتن آزاد. پس آن‌دم به سرشاری هوش آشوریان و تیزبینی آنان پی‌بردم که کتاب‌خانهٔ خویش را تنها به کتاب سنگی پر نمودند و به سبک‌سری ما که تمام زندگی خود را به صفر و یکی نگاشته بر پوست پلاستیکی بند نموده‌ایم و شادمانیم.

نتیجه آن‌که همیشه چیز مهم در هارد خود نگاه دارید وجودش ممد حیات هاردتان است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت: الآن که می‌خواستم این رو بگذارم این‌جا نفهمیدم چرا این‌ها رو نوشتم، ولی گفتم شاید دلیلی داشته من که حافظهٔ درستی ندارم.

برچسب‌ها: ,