Atorpat
What ever ooze from that thing, you call mind!
And Chaos
The Butterfly Effect!

By:Nick d Kim
lab-initio.com

برچسب‌ها: , , , , ,

شش ماهه

دیگر خیلی وقت است که هیچ نمی‌جنگم، وا داده‌ام، تسلیمم. نه چیز جدیدی هست نه از چیز‌های قدیم چیزی. دیگر هیچ نمی‌کوشم که قفلی باز کنم. همین‌جا افتاده‌ام، شاید هم کسی دیگر بخواهد چیزی باز کند روزی. می‌خندم، خیلی خوش‌رو و خوب، ولی عمق شادی‌ام زیاد از لب‌هایم پایین‌تر نیست و هیچ فکری هم در پشت چشمم. با خیال راحت گنجینه‌ات را در کنارم رهاکن. من سهمم را فقط با چشم‌هایم برمی‌دارم که شاید گرم باشم، سرد است آخر، لرز دارم.

راست است آن‌چه دربارهٔ دل و دیده گفته‌اند گویا. دلم دارد خالی می‌شود. بدجوری قار و قور می‌کند.

از این پایینی که این‌جا نوشتم اینقدر گذشته که انگار دنیای آن روزها زیر و رو شده. خودم هم نفهمیدم چه شد که به این‌جا رسیدیم. البته نه این که جای خاصی باشد این‌جا، نه این‌جا هم یک جایی است دیگر. ولی خوب عجیب است دیگر.

همین جوری نشسته‌ام و در هر موردی که در این مدت رخ داده یک چیزی می‌نویسم.

وقتی فکر می‌کنم این چهارسال چه زود گذشت، یک جوری می‌شوم. هنوز وقتی وسایل سال نخست رو باز می‌کنم و بوی کاغذ عطر خورده توش بیرون می‌زند، قلبم انگار یکهو می‌ریزد. فکر کنم با تمام تلخی‌اش این چهار سال بهترین سال‌های زندگی‌ام باشد. همیشه از رسیدن این روز‌ها ترس داشتم، از این‌که از دوستام جدا شوم. ولی خوب انگار اگر کسانی را از دست دادم، کسانی خیلی خوب هم به دست آوردم. ولی واقعاً دلم برای یک روز‌هایی خیلی تنگ شده.

راستی دیروز هم که این جناب LHC بالاخره راه افتاد، بعد از آن همه داستانی که سر راه افتادنش و ترس از نابودی زمین ملت در آوردند. امّا امروز که داشتم تو Facebook می‌چرخیدم، یک گروهی دیدم با یه همچین عنوانی: The LHC may probably kill us, but what the hell let’s see what happens ! خیـلی خوب بود. من که راستی بدجوری مشتاقم ببینم چی از این رینگ در میاد. شایدم یه موقع ذره زتایی چیزی کشف شد همه رفتن تو باقالیا.

فکر کنم تو این مدت که ننوشتم، یک چند صباحی دست از خاک بازی کشیده بودم و زده بودم تو کار گل و لای که ظاهراً به علت شانس ما و خشک‌سالی امسال باز رفتیم سر کار سابق.

امسال انگار این دانشکده بالاخره یه تکانی خورد و نهایتاً یه تعدادی کندن ازش و رفتن، حالا یا خارج یا هنربازی یا سربازی!

راستی من امروز زاده شدم. ولی راستی چرا بقیه به من تبریک می‌گویند؟ فکر کنم در بهترین حالت باید به مامانم و در درجه بعدی پدر جان تبریک بگن که چنین شاهکاری به هم زدن. البته این برای شما دوست عزیز که کادو دادی نیست‌ها. اون اصلاً مبحث جدایی مه درین مقال نمی‌گنجه.

هنوز هم با این لپ‌تاپم درگیرم. زندگی‌ام داره از دست می‌ره. آقا خوب تو ایران مک نخر دیگه، ویندوز خیلی مزخرفه، ولی مک نخر. اگر خریدی ویندوز روش نریز خواهشاً. دیگه اگه این غلط رو هم کردی درایو مک‌ات رو ریداونلی کن. خوب ویندوز نمی‌فهمه می‌شاشه تو پارتیشن مک‌ات.

تاریخ رو هم که همین جوری الکی الکی زیر پامون نشستن کلاس گذاشتیم، اونم چه کلاسی، تاریخ معاصر اروپای شرقی و مرکزی! الآن هم نمی‌گم اصلاً چی می‌گیم.

ولی از همه این‌ها که بگذریم، چه گروه کوهی پی ریزی کردیم‌ها تحت تعالیم استاد رودبنه!

برچسب‌ها: , , , , , , ,

When angels deserve to die


نمی‌دونم تا حالا مراحل درمان یک نفر که نسبتاً سخت سوخته رو دیدی یا نه. یه جاییش هست که هرروز باید پانسمان زخم عوض شه، و دشواریش اینه که هرروز پوست تازه تشکیل شده به نوار پانسمان می‌چسبه [در واقع به علّت مرطوب بودن زخم، لابه‌لای نوار پوست تازه ساخته می‌شود].

موقع کندن پانسمان باید خیلی تند عمل کرد. و تصوّر کن حال آن‌که هرروز پوست کنده می‌شود. شهودش چنگ زدن به زخم در حال التیام است، گرچه بسیار ضعیف‌تر. بار نخست گرمی و نمی‌دانی، درد و رنج واقعی بار‌های دیگر است که به زجه می‌افتی. ولی باید کَند تا بهبودی بدست آید.

این هم مثل همان است، بار‌های بعدی دردش بیشتر است ولی شاید لازم است. روزی فرشته‌ای بودی، اکنون ناخن بر زخم می‌کشی. شاید آن ذهنیّت باید کنده شود، دردناک است ولی باید بشود:

I don't think you trust,

In, my, self righteous suicide,

I, cry, when angels deserve to die

In my, self righteous suicide,

I, cry, when angels deserve to die

و اینک علم


آلیاژ‌های ناآشنا:

این دفعه می‌خواهم از یک موضوع آشنا صحبت کنم، آلیاژهای فلزی. شاید بشه گفت که قرن‌هاست که بشر با نحوه‌ی ساخت آلیاژ‌ها اشناست و برای این ‌کار از روشی استاندارد استفاده می‌کند. کافی است فلزّات مذاب را با هم مخلوط کنیم. البته با این روش نمی‌توان آلیاژهایی را که شامل فلزات فعال‌تر است را ساخت. یکی از این آلیاژها که در صنعت هواپیما سازی کاربرد فراوانی دارد Al-Li است که برای آن کوره‌ها و تکنیک‌های خاصی طراحی شده است.

یکی از این تکنیک‌ها تغییر در نحوهٔ سرد کردن آلیاژ است. در روش‌های عادی آلیاژ به کندی سرد می‌شود تا حالت بلوری منظم بگیرد، ولی اگر این عمل را با سرعتی در حد سقوط ۱۰۰۰۰۰ درجهٔ سلسیوس در یک چشم بر‌هم زدن باشد چه وضعی پیش می‌آید؟ اتم‌ها در جا منجمد می‌شوند و ماده‌ای شیشه‌مانند تولید می‌کنند. در این فرآیند گاهی آلیاژهای عجیبی پدید می‌آیند. یکی از آن‌ها مثلاً آلیاژ آهن، بور و سیلیسیم است که خواص مغناطیسی آهن و سختی شیشه را دارد و خورده نمی‌شود. امروزه این آلیاژ در ترانسفورماتور‌های الکتریکی استفاده می‌شود و می‌تواند سالانه چندین میلیون دلار صرفه‌جویی به همراه داشته باشد.

در تکنیک دیگر فلزات را از طریق شیمیایی با هم ترکیب می‌کنند و موادی بین فلزی می‌سازند. این مواد برعکس آلیاژها، خواصی دارند که به طور قابل ملاحظه‌ای از فلزات اولیه متفاوت است. یکی از این ترکیبات ترکیب بین فلزی Al-Ti است. برخلاف اکثر آلیاژها، این آلیاژ استحکام خود را در دماهای فوق‌العاده بالا هم حفظ می‌کند. شاید ماشینی که در آینده سوار می‌شوید موتوری با کارایی بالا و وزنی به سبکی آلومینیوم-تیتانیوم داشته باشد.


برچسب‌ها: ,

فلز هیدروژن

باز هم یک مطلب جالب، ولی قبل از اون:

آقا من می‌دونستم این شبیه‌سازی آخرش هم نمی‌فهمه نمره‌ی کدوم تمرین منو باید درست کنه. بابا انصافاً هم چیز خیلی پیچیده‌ای بود. اگه می‌فهمید من اصلاً بهش ایمان می‌آوردم. ولی در مجموع چندان ناراضی نیستم، حالا جای کار داره.

دوم اینکه: این قلنبه(رستهم) هم راست می‌گفت‌ها. جدّی این چیزایی که بهش می‌گفت عقده بدجوری قلنبه شده. روزبه از این بازی‌های روان‌کاوی‌ات به من هم یاد بده ببینم چمه.

وامّا علــم!

هیدروژن فلزی:

حتماً تا حالا به جدول تناوبی نگاه کردید. جای هیدروزن رو هم که یادتونه، بالای فلزّات قلیایی. با وجود اینکه هیدروژن از این هم‌نشینی بهره چندانی نبرده و سیلون و ویلون شده و بیشتر با نافلزات می‌پره، ولی خوب هنوز چند قطره‌ای خون فلزات قلیایی رو داره. شاید بهترین نشونه‌اش هم کم بودن الکترون‌خواهی هیدروژن باشه که البته تقریبا تنها خاصیت فلزی هیدروژن در شرایط استاندارد است.

امّا داستان از این قراره که پژوهشگران به دنبال یه پیش‌بینی در جستجوی هیدروژن فلزی هستند، مادهٔ عجیبی که تنها ممکنه در فشار‌هایی میلیون‌ها برابر فشار جو درست بشه. در واقع مدل‌های نظری پیش‌بینی کردن که هیدروژن در فشار‌های فوق‌العاده بالا فلز می‌شه. مثلا در فشار حدود ۲ میلیون اتمسفر، هیدروزن مقاومت الکتریکی‌اش رو از دست می‌ده و رسانا می‌شه. اگر فشار به ۴ میلیون اتمسفر برسه (که تقریبا برابر فشار در مرکز زمینه) هیدروژن چنان فلز می‌شه که حتی در دمای اتاق هم ابررسانا خواهد بود.

حتما میذگید چطوری می‌شه به همچین فشاری رسید. ساده است، کافیه هیدروژن رو بین سطح کربنی که باهاش الماس مصنوعی درست می‌کنند تزریق کنیم. در واقع پژوهشگران با انجام این کار نخستین تبدیل حالت هیدروژن در ۲ میلیون اتمسفر را مشاهد کردند. در این شرایط هیدروژن مات می‌شود، که این ماتی نشانهٔ تغییر آرایش الکترونی هیدروژن تحت فشار است.

اعتقاد دانشمندان بر این است که قسمت عمده‌ی سیاره‌ی مشتری از این هیدروژن مات فلزی تشکیل شده است. و البته این خبر بسیار هیجان انگیزی برای طرح همجوشی هسته‌ای است.

و امّا در نهایت اینکه: پاره‌ای از مدل‌های نظری پیش‌گویی کردند که هیدروژنی که در این شرایط تشکیل شد، می‌تواند در شرایط عادی پایدار بماند.که البته دانشمندان هرچقدر هم که بگردند سوختی بهتر از این برای راکتورهای همجوشی هسته‌ای پیدا نخواهند کرد.

برچسب‌ها:

و اینک علم

خسته شدم و انگار هیچ چیز به‌تر نمی‌شود. نمی‌دونم چرا تازگی‌ها وقتی به گذشته فکر می‌کنم دماغ‌ام می‌سوزه و گلوم کیپ می‌شه و از چشم‌ام یه چیزهایی مثل آب می‌یاد. می‌خوام یه مدّتی دیگه از خودم ننویسم (البته شایدم زدم زیرش). تصمیم گرفتم از این به بعد یه چیزایی در مورد چیزای جالبی که بهش برخوردم بنویسم.

حالا هم چون فعلا به چیزی برنخوردم، از عشق سابقم (تقریباً نخستین عشق من!) می‌نویسم. از شیمی و البته فیزیک.

یادمه اون موقع‌ها که شیمی می‌خوندم، یه استادی داشتیم یه کتابی داده‌بود بهم که فکر کنم اسمش یه چیزی تو مایه‌های Edges of Science بود. ظاهرا یه کتابی‌یه که هر دو سال یک بار چاپ می‌شه و در مورد چیز‌های جالبی که در مرز‌های دانش شیمی تو این دو سال کشف شده می‌نویسه. وای یادمه اون شب تا صبح داشتم این کتاب رو می‌خوندم و روحم مشغول عیّاشی بود و خیالم داشت جولون می‌داد. حالا امروز یادداشت‌های اون روز‌هام رو پیدا کردم و چندتایی‌اش را براتون می‌نویسم. باشد که روح شما هم متعیّش شود:

خواص فیزیکی:

نمی‌دونم تعریف خواص فیزیکی رو یادتونه یا نه. ولی فکر کنم چیزی که تو کتاب‌های دبیرستان می‌گفتند این بود که به خواصی مثل چگالی، نقطهٔ ذوب، نقطهٔ تبخیر و از این چیز‌ها می‌گن که به نوع جسم بستگی دارند نه مقدار اون.

حالا سوال جالب این بود: آیا خواص فیزیکی جسم با مقدار آن تغییر می‌کند؟

شاید ابتدا با اطمینان بگویید نه. البته احتمالاً مرز‌ها رو در نظر نگرفتید. درسته که یک کوه یخ در همان دمایی ذوب می‌شه که یک قالب یخ، ولی فکر می‌کنید برای مقدار‌های خیلی کمتر چه اتفاقی می‌افته؟ بحث در مورد خوشه‌ها است(مقدار کم از یک جسم از ۱۰ تا ۱۰۰۰۰ اتم). در واقع فرق یک خوشه با حجم بیشتر ماده وجود تعداد کسر بزرگتری از اتم‌ها در سطح آن نسبت به حالت عادی است. مثلا در یک خوشهٔ ۵۵ اتمی آرگون حدود ۴۲ اتم در سطح آن قرار دارند. یا مثلاً پژوهش‌گران پی بردند که خوشه‌های کمتر از ۱۴۰۰ اتمی سدیم دیگر سازمان‌بندی جامد ندارند. در واقع در این مورد خاص درون این خوشه‌ها مانند جامد است و سطح آن‌ها مثل مایع. در واقع در یک سری از آزمایش‌های جدید انحرافات قابل توجهی از ساختار‌های اصلی در خوشه‌ها دیده شده است.

و امّا یک نکته‌ی جالب دیگر:

آزمایشی در سال ۲۰۰۱، که بر اساس شبیه‌سازی‌های قبلی بود نشان‌ داد که دمای ذوب و انجماد یک جسم می‌تواند متفاوت باشد!

خوب به نظرتون چطور بود؟

منتظر مطالب تکان‌دهنده‌تری باشید(البته اگر اصلاً تکان خوردنی هستید.)

برچسب‌ها: